شبه ارسطويي و همهٴ آثار كلاسيك و عربي موجود در زبان لاتيني اقتباس شده است. تا آنجا كه از شواهد موجود در خود كتاب برميآيد بايد همان طور كه خود مدعي شده آن را در سال 1330 نوشته باشد. در آن به آلبرت كبير، توماي آكويني، راجر بيكن، آرنولد ويلانووايي و رامون لول هيچ اشارهاي نشده است، زيرا اغلب كتابهاي كيميايي منسوب به آنها آثار جعلي است كه در سال 1330 هنوز تأليف نشده بودند يا تازه تأليف ميشدند.
كاملاً روشن است كه موٴلف داراي تحصيلات پزشكي بوده است، چون بارها آشنايي خود را با
كتاب الحيوان ارسطو، با جالينوس و با
قانون ابن سينا نشان ميدهد. جالبتر اين كه با عمل استخراج معدن در زمان خودش بهخوبي آشنايي داشت؛ مثلاً شرح ميدهد كه در قسطنطنيه سنگهايي را تكليس و سپس آنها را حل ميكنند تا زاج حلبي و رهاوي بهدست آيد. از برخي معادن سرب و قلع نقرهٴ خالص بهدست ميآيد؛ برخي كان سنگهاي نقره داراي طلا هم هست كه به وسيلهٴ گوگرد ميتوان آن را جدا كرد. اين امور نشان ميدهد كه تبدل طبيعي هميشه صورت ميگيرد؛ گرچه اين اعتراض وجود دارد كه هرگز مادهٴ واسطي پيدا نشده است.
مرواريد گرانبها رسالهٴ مفصلي است (158 صفحهٴ ريز در قطع رحلي)، كه با مقدمهاي دربارهٴ كليات آغاز ميشود: 1) كيمياگري نظري و 2) كيمياگري عملي. متن رساله در 26 فصل است.
سه فصل اول درباب استدلالات عليه و له كيمياگري است. مسئله اين نيست كه كيمياگري ممكن است يا نه، بلكه اين است كه آيا كيمياگري راست است يا نه. بحث بر پايهٴ طبيعيات و مابعدالطبيعهٴ ارسطو و انبوهي از آثار ديگر است كه براي نقد و بررسي آنها هيچ تلاشي نشده. محتويات فصول ديگري را بهاختصار ميتوان اين گونه برشمرد: 4) مشكلات اين صنعت؛ 5) يگانگي و تماميت آن، عليرغم تنوع اصطلاحات؛ 6) اين فن امري طبيعي و در عين حال آسماني است كه به حكماي قديم امكان ميداد معجزات آينده را پيشگويي كنند. موٴلف به سنگي اشاره ميكند كه خود بارور ميشود و توليد مثل ميكند و آن را با مريم عَـذرا و ((لقاح مطهر)) قياس ميكند؛ 7) مهمترين مشكل مربوط به تركيب عناصر؛ 8) تاريخ اين صنعت. چرا برخي افراد آن را ميفهمند و ديگران نميفهمند؟ چرا حكما از آن با ابهام سخن گفتهاند، اگر راز آن بر همگان معلوم شود پايان عالم فرا ميرسد؛ 9) حجرالفلاسفه و نامهاي متعددي كه براي مكتوم داشتن به آن دادهاند.
عقيدهٴ حكماي قديم و رد آن به وسيلهٴ ارسطو؛ 10) در رد سفسطهگران، فريبكاران و نقيضگويان ؛ ايجاز (؟)، شرافت و درستي اين صنعت؛ 11) نخستين نامي كه به حجرالفلاسفه داده شد نام خميرمايه بود. اين فصل به بررسي آن مسئله در منابع و نوشتارهاي كيمياگري اختصاص دارد. حجرالفلاسفه مانند خميرمايه در نان عمل ميكند، ولي مانند روح در بدن قابل مشاهده نيست، عمل آن روحاني است؛ 12) عناصر حجرالفلاسفه؛ آن را نميتوان از گياه يا حيوان بهدست آورد؛ 13) بحث در ترياق و سموم؛ 14) پنيرمايه و شير؛ نر و ماده در اكسير؛ 15)